مشهدالرضا
اردیبهشت نود و پنج
پیش به سوی مشهد



زیارت قبول زوار کوچولو

اینم عروسکی که خودت انتخاب کردی و با خودت میخواستی ببری توی حرم که اجازه ندادند
و با گریه و زاری از دستت گرفتیم و دادیمش به قسمت امانات حرم

نمایی از صحن طلای بارگاه ملکوتی امام رضا

جالبه که این کالسکه های هتل خیلی بهمون کمک می کرد که ما تو راه خیلی خسته نشیم و شما دو تا هم هر وقت که می خواستیم بریم بیرون سر نشستن و سواری گرفتن با کالسکه سر و صدا می کردید و دلتون می خواست که سوارش بشید اما دیگه از وسطای سفر دو تا کالسکه بر میداشتیم و هر کدومتون می نشستید و از اول تا آخر حسابی سواری می گرفتید و همه جا رو نگاه می کردید و اصلا اعتراضی نمیکردید.
خوشحالم آخه این اولین سفر چهار تایی مون بود و خیلی هم به ما سخت نگذشت و سفر شاد و لذت بخشی بود مرسی که هر دوتاتون خوب همکاری کردید و به ما هم خوش گذشت.

چادرت رو شب قبل از سفرمون با دست برات بریدم و دوختم. وقتی دیدیش خیلی خوشحال شدی. توی حرم هم همه نگاهت می کردند عین عروسکها میشدی وقتی که سرت می کردی.

بهترین خانوم با اولین چادر نمازش

زوار کوچولو نماز و دعات قبول درگاه حق




تو مسیر برگشت اولش خیلی سر و صدا و گریه زاری کردی اما بعدش
تا آخر مسیر کلی هرهر کردی و صدای خنده ات همه رو به خنده انداخته بود



مشهدالرضا 
